امروزمهساهی میگف حالم بده ازبس رقصیدم قبل کلاس،کلاعجیبه دوستای من همه رقصشون خوبه وعاشق رقصن،چن بارگف حالم بده من هیچی نگفتم روبه رورونگاکردم،بعدازچنددیقه گف چرامیگم حالم بده هیچی نمیگی حالموچراخوب نمیکنی؟بازم هیچی نگفتم روبه رورونگاکردم:|من ازمردادبه بعدنه صورتمونه ابروموتمیزنکردم،الان انقدزشتم ک خودموتواینه میبینم بدم میاد،دوتادوستاشم بودن ولی حواسشون نبودداشتن حرف میزدن،همونجوری ک روبه رورونگامیکردم داش نگام میکرد،بعدازچنددیقه گف میشه ببوسمت؟تعجب کردم چون اصن این مدلی نبودهیچوقت،نگاش کردم گفتم ن،گف قبلنم ازبوس بدت میومد.بعدازچنددیقه گف فقط یه بارمیشه ببوسمت؟گفتم گفتم ک خوشم نمیاد
ن اینکه راجب توقصدبدی یانیت بدی تودلم باشه ها،هیچوقتم نبوده ونیست،ولی دلم هوای توروکرد!
دلم خواس بهت بگم باهراتفاق باربط وبی ربطی دلم یادتومیفته
واسه همین فقط ایناروتایپ کردم
چون حس کردم ایناچیزی ندارن ک اذیتت کنن گفتم،وگرنه نمیگفتم
نگی اه بازاین نتونس تحمل کنه اومدزارت پست گذشتا،نمیدونم میدونی یانه مثل شکنجس برام ولی خب وقتی تواینجوری حالت بهتره وارومتری،حداقلش اینه ک حالت هرجوری ک باشه بدترنمیشه اگه من نباشم وخبری ازم نباشه،واسه همین واسه حال خوب توواسه ارامشت این ک سهله هرچیزیولازم باشه تحمل میکنم،این پستم اگه اذیتت میکنه بگوپاکش کنم،نگرانم نباش منظورم اینه اصابتوخوردنکن دوباره الان میرم توحالت سایلنت
نزدیکای صبح خوابتودیدم
کنارم بودی،دورمون شلوغ پلوغ بودا،ولی توپیش من بودی،نمیدونم ازچی ولی استرس داشتی،گفتی میترسی ولی نمیدونم ازچی میترسیدی انگارازشلوغی دورمون ازادما،نزدیک بودی بم نزدیک،حالت خوب نبودازشدت استرس قرمزشده بودی،البته تاحالاندیدم توواقعیت ازاسترس اون شکلی بشی،بغلت کردم،اروم شدی،ازخودم نمیگماخودت بم گفتی،رنگ صورتتم عادی شد،عجیب ترازهمه اینکه بعداینکه عادی شدچهرت، بم لبخندمیزدی خواب من توقدیمامونده انگار،ولی خوبه حداقل توخواب میتونم ببینمشون این چیزارو
بیدارشدم نزدیکای صب بود،یکم بیدارموندم نم نم بارون گرف،حیف ک حتی ازراه رفتن توبارونم محرومم،فقط ازپنجره بادستم میتونم حسش کنم
ولی خب بوی بارون کافیه
واسه مرگ واسه زندگی واسه مست شدن واسه همه چی
ولی چ عجب بلاخره بارون اومد،بلاخره پاییزشد!!!
-حواسم هس ک گفتی هیچی نپرس،حواسم هس ک گفتم چشم،ینی نبایدبپرسم،ولی پست قبلی پرسش نبود،فقط خواهش بودواسه گفتن یه سری چیزا
حواسم ب اینم هس ک گفتم خفه ی مطلق میشم،پس ب اینم بایدعمل کنم،اون قبلیه روهمون روزتواینستامیخواستم بگم بگی ولی دیدم وقت خوبی نیس میرم رواعصابت،دیگه حوصله بیشترازاون حرف زدن بامنونداشتی میدونم
این خوابمم واسه این گفتم ک زیرش ایناروبگم
میدونی نرگس ازهیچکودوم ازکارام توزندگیم پشیمون نیستم،ینی اگه برگردمم انجامش میدم،حتی ازاینکه بت خواهش والتماس کردم ک همه چی مثه قبل بمونه،حتی ازتک تک اشکایی ک اون شب وشبای بعدش ریختم،حتی ازاینکه بعدخوردشدن وتحقیرشدنم بازم خواستمت والبته همیشه میخوامت،میدونی منظورم اینه هرچقدرم سخت وزجراورکه بوده وهس،ولی بازم اگه برگردم همون کاراروانجام میدم،بازم وقتی منوپس بزنی نمیگم خب منم مغرورباشم نمیتونم بگم خب منونمیخوای خب نخواچی کنم،چراغرورموبشکنم وخواهش کنم،چراتوهی بگی منونمیخوای بازمن بگم دوست دارم،بازم اگه برگردم بت خواهش والتماس میکنم،بازم واسه داشتنت گریه میکنم،بازم هرچقددردمیکشم ازدوس داشتنت کوتانمیام وتوبرخلاف من ک ازچشمت افتادم و.همون نرگسی می مونی برای قلبم ک بودی،اون موقع وقت التماس بود،وقت زجرکشیدنم بود،وقت غرق شدن توسیاهیای زندگیم بود،هرچنداین رتبه کنکورم بزرگترین شکست زندگیم تااین سن بوده،وخیلی دوس داشتم ک تواین شرایط تونرگس سابق باشی بم روحیه بدی باحرفات کمکم کنی ک بلندشم،کنارم باشی،البته ک بعداعلام نتایج وتویه تایمی ک حالم خیلی بدبودجداازاتفاقایی ک اونموقعم بینمون افتادوخب حال توام خوب نبوداونموقع امابازم همین ک بودی وبم امیدمیدادی خیلی ارزش داش،همین ک وقتی حالم بدبودتلاش میکردی خوبم کنی،حتی وقتایی ک حالم خوب نمیشداماچیزی ک مهمه اینه ک یه نفرتلاش کنه وبخوادحالتوعوض کنه بهترکنه حالتو،حتی اگه نتونه،خب توخیلی وقتاخیلییی زیادتونستی حالموخوب کنی برعکس من ک هیچوقت نتونستم،بقول توحالتوبدزیادکردم ولی بهترنکردم،اماخب تلاش میکردم بهترت کنم چی کنم ک بی عرضم وپخمه.اماهمه وقتایی ک توحالموبهترکردی یاسعی کردی بهترکنی ونشدهمونکه حالم مهم بودبرات هروقت حالم مهم بودوخواستی خوبم کنی برام ارزش داشت وداره،نمک ب کورنیستم ک یادم بره اینکه مهم بودبرات حالم اینکه تلاش میکردی خوبم کنی،خوبیاتم همیشه یادمه همه ی خوبیاوکارایی ک برام کردی وتک تک لحظه هایی ک فقط بابودن توتونستم تحمل کنم ودووم بیارم،خواستم بدونی هی میگم فلان اتفاق افتادوگله میکنم ک چرااینجوری شداونجوری شد،معنیش این نیس ک اونهمه حال خوب ک سعی کردی بم بدی وخیلی وقتابم دادی یادم رفته،بی معرفت نیستم تک تک لحظه هاوحال خوبی ک بم دادی وکارایی ک برام کردی وبحثات ت ایناسرمن همه ی همه ی همه چیویادم هست وخواهدموند،ومیدونم ک خیلیاشم نمیدونم،خیلی کارابرام کردی وحرفایی ک بخاطرمن شنیدی ومن نمیدونم،واسه همش ازت ممنونم تااخرعمرم،ولی منظورم اینه ک تواین شرایط بیشترازهمیشه توزندگیم بت نیازداشتم وخب هنوزم تموم نشده درسته شروعش سخت ترین بخشش بودوگذشت مخصوصادو هفته ی اولش ک جداازاتفاقای بینمون سخت بودخیلی واون اتفاقاکه البته مسئولیت صددرصدشم باخودمه ازبدبودن خودم بودهمه چی وگرنه شایدتوعوض نمیشدی شایدچیزی بینمون عوض نمیشدشایدحست بهم عوض نمیشدمسئولیت همش باخودمه، ولی هنوزخیلی ازسختیاش مونده،میگن شرایط سخت میگذره تلخیامیگذره ولی مهم اینه کی تواون روزاکنارت موند،کی تحمل اون روزاروبرات راحت ترکرد،توکه بارهابم ثابت شدی خودت وخوبیات،منظورم این نیس،ولی خب دوس داشتم توبدترین شرایط زندگیم کنارم بمونی کمکم کنی این روزابرام راحت ترشه ن اینکه وقتیم بت میگم کاش تواین شرایط بام اینجوری نکنی بگی درس خوندنت ب من ربطی نداره،نمیدونم چراتوحالت خرابه ب منم ک نمیگی محرم نیستم دیگه برات،ی بخش زیادیشوشایدم تمامشومن مقصرم شایدم اتفاق دیگه ایم توزندگیت افتاده ب هرحال هرچی هس امیدوارم زودتردرست شه همه چی برات ایشالاخوب شه حالت،ولی اینومیخوام بگم ک من زورزدم متوجه شی برام مهم وعزیزی،وجودت برام باارزشه،ازاین ب بعدشم مهم وعزیزی وتوقلبمی،همیشه توقلبمی،تاابد،ولی خب دیگه کاردرست ازاینجابه بعداینه ک باحرفام سعی نکنم اینوبت بگم،تاالان ازرفتارام پشیمون نیستم،ازالان ب بعدبایدسکوت کنم تابعدهاپشیمون نشم،بقول تواخرین سنگرسکوته،ولی خب ادم جلوکسی سنگرمیگیره ک باش جنگ داشته باشه،من باتوجنگ ندارم پس سنگرم ندارم،صرفابخاطراینکه دیگه حرف زدن اصرارخواهش التماس وتلاش برای فهموندن همه چی باحرف بسه،سکوت میکنم،دیگه بایدباعمل ثابت شه،یه روزی بت ثابت میشه همه چی،عمق علاقم بهت ثابت میشه،پاکی وواقعی بودن علاقم بت ثابت میشه،ولی خب باعمل طول میکشه اثبات شه،اینکه کی ثابت میشه رونمیدونم،فقط میدونم ثابت میشه بهت،عوضش باعمل ک اثبات شه گذرانیس ینی قلباقبول میکنی،وقتیم ک بت ثابت شه بازم ن چیزی ازت میخوام ن قراره کاری کنی،فقط دوس دارم بت اثبات شه ک پیش دل خودم شرمنده نباشم،چون حالابااونموقع هیچ چیزی سودی واسه من نداره ک،فقط اونموقع ک اثبات شه پیش دل خودم حالم خوبه شرمندش نیستم،هرچی میگذره هی خودبه خودذهنم پلی بک میزنه ب قدیم ترا،ددیشب داشتم
فک میکردم اون روزی ک توهمین وب بات درددل کردم،بم گفتی توپاکی،همین کافیه،هیچ چیزدیگه ای مهم نیس،چقدحالم خوب بودبااون حرفت،چون پیش خودم گفتم تودنیایی ک واسه ادمافقط پول وظاهره ک مهمه،واسه ی نفریه چیزدیگه ارزش داره،ولی الان دیگه ن پاکی قلبم برات مهمه ن خودم برات مهمم،طبق حرف توگفتم وگرنه قلبمم پاک نیس،تک تک وقتایی ک توروناراحت کردم حتی اگه خودم ندونم ینی اگه بم نگفته باشی ناراحتی بازم قلبم روش لکه های سیاه نشسته وهی بی ارزش شده،خلاصه اینکه الان کاردرست سکوت کردن وبه عبارت خودم خفه شدن مطلقه،خیلی اذیتت کردم باحرفام کلافه شدی چون روی روح وروانت بودم این مدتو،امیدوارم باسکوتم روح وروان تواروم شه،ایشالااگه مشکلیم هس توزندگیت زوده زودحل شه منم دعامیکنم البته اگه بیل زن بودم باغچه خودموبیل میزدم دعام نمیگیره،ولی خب ب هرحال دعامیکنم برات شایدبخاطرپاکی قلب تودعام واسه توبگیره،ایشالازودحل شه اگه مشکلی هس،منم سکوت میکنم وجودت اروم شه ارامش بگیری❤
شبیه وصیت نامه شدانگاری:')
پرسیده بودی معنی بدبخت چی میشه
اونی ک تنهادلخوشیش واژه ست بدبخته
ذهن شلوغ ودست خالی روح جرواجر
اینجوریه ک زندگی باشاعراسخته
شایدبپرسی چی تورواینجوری خامت کرد؟
با"چشم من"چشماتویک لحظه تماشاکن
اول بزاراین عشق سرتاپاتوبرداره
اونوقت بیاولحظه های عشقوحاشاکن
میدونی اخه عشق وشعرش مال هرکس نیست
عاشق شدن ک بچه بازی نیس جیگرمیخواد
بایدتوروی عالم وادم درای سخته
راحت بگم عشق ادمای کله خرمیخواد
روزندگی منجمدسرخوردم افتادم یه تیکه ی گنده ازعمررفته قیچی شد
یادت میادازهرکسی رودست میخوردم؟
حالاببین اون ادم بی دست وپاچی شد
یک شب خلاصه ترزولرزودودودم کردم
گفتم ببخشیداشماناجورزیبایید
کشتن ب چی میگن دیگه کشتن ب چی میگن
توبدترین اوضاع منوول کردیورفتی
این خونه نه این شهرنه دنیایه زندونه
من هم شنیدم اخرین راه فرارعشقه
امانمیخوام عشقوبااین حال میدونم راه تحمل کردن این روزگارعشقه
من ب کسی ک حالمومیپرسه بدبینم
من ب تموم چشم های شهرمشکوکم
باورکنین این روزهاده شخصیت دارم
هرجایه سازی میزنم ناجورناکوکم
اصلانفهمیدم توراهی ک جلومیرم
دارم خودم ازمن یه لقمه دردمیسازم
تاسم نشست وبازیویه دفعه وادادم
یک لحظه فهمیدم دوتاس دیگه می بازم
#علیرضااذر
چقدبعضی وقتادوس دارم ازاین مدل شعرابشنوم،ی جاهاییشوقبلابرات فرستاده بودم اینستا،بی قاعده ازهردری میگه وهم احساس داره توش هم ی جاهاییش باخشم ووحشیگریه حتی!19دیقه دکلمس ولی ازحوصله تووازتوان دستای من واسه تایپش خارجه:|همشم ک قشنگ نیس خب،ی جاهاییش خوبه
تومستطیل زندگی ضلع بلندش باش(ازاین خوشم اومدبااینکه نمیدونم ینی چی اصن،ینی طول مستطیل باش؟:|اگه فهمیدی ینی چی منم درجریان بذار)
اینم خ خوشم اومد:خورشیدباش وتاابدناچارتابش باش
معتادنشدما:Dولی اینم باحال بود:چشم امیدم ساقی ادم فروشم بود
اومدم بیام وب،تواون فاصله ای ک رمزعبورایناروزدم تااین نت ضعیف بازکنه داشتم وبای تازه ب روزشده رونگامیکردم سرسری،چشمم خوردبه این وب:www.farah40.blogfa.com
اخرین پستش گفته بودگناه من دوس داشتنه زیادی بود وازاین حرفا،فهمیدم طرف شکست عشقی خورده،رفتم تووبش،ی پستیو سه شنبه سوم دی ساعت 9:37نوشته بود،چقدحرفاوحال وهواوحسش اشنابودبرام،وقتی داشتم میخوندم دقیقادوسه ماه پیش خودمویاداوری میکرد،هرچی پیش میرفتم میدیدم چقدشبیه حرفاوحس وحال منه،ب اخرش ک رسیدم ی باردیگه خوندم حس کردم من اونارونوشتم
تازه فهمیدم همه ادمایی ک پس زده میشن ی جوراحساسودارن،ی شرایط مشابهوتجربه میکنن،اولش همه میگن این ادم بابقیه فرق داره،حالادرسته خب هرادمی خوبیای خاص خودشوداره وفرق داره خب،ولی تهش همه ی جوری بی رحم میشن ک ادمایی مثل من واحتمالامثله صاحب اون وب ک پس زده میشن اصن نمیتونن باورکنن این ادم همون ادمه ک ی روزی دوسشون داش انگارکه خواب بوده همه چی وهمه چی ی جوری انکارمیشه وبی رحم میشن ک شک میکنی نکنه واقعاخواب دیدی ک فقط ایناروتویادته واصن نمیتونی باورکنی ک اگه این ادم دوسم داش چرااصن چجوری میتونه ب زجه والتماس من بی تفاوت باشه،البته ک وقتی ی ادمی التماس میکنه توقع نداره همه چی درست بشه ومثل قبل بشه چون حتی اگه اون ادم برگرده دیگه ی جوری بابی رحمی برخوردکرده گ هیچوقت مثل قبل نمیشه همه چی،ادماموقع التماس فقط منتظرن ک طرف حداقل ی کلمه بگه عزیزم گریه نکن بگه اشکات اذیتم میکنن ولی همیشه اینجوریه ک ادمی ک پس میزنه وبی رحم میشه هیچوقت همچین چیزیونمیگه چون اگه اشکات وناراحتیت اذیتش میکردن ی جورمنطقی ای ب تموم شدن همه چی فک میکردینی حال تورم درنظرمیگرف ویه جوری باهات درمیون میذاش وکم کم جوری ک توام اذیت نشی یاحداقل کمتراذیت بشی همه چیوتموم میکردولی وقتی طرف بی رحمانه همه چیوتموم میکنه یهویی ینی براش مهم نیس تووحالت،پس توقع تواین شرایط بی جاس ولی خب دله دیگه نفهمه
اینارونوشتم ومیخوام بمونه ن واسه تو،واسه خودم.
میخوام یادم باشه همیشه آخردوس داشتن نموندنه وعذاب کشیدن می مونه واسه کسی ک وفاداره وواقعادوس داره طرفو،حتی بعده رفتنش باهنه بلاهایی ک سرش میاره،تواولین کسی بودی ک اعتمادکردم ودل بستم بت،وهمچنین اخرین کس،خودتم میدونی دل بستن ودوس داشتن کسی چقدبرام سخته وادمین ک دل نمیبندم ب کسی،شایدازقیافه کسی خوشم بیاد،یاازشخصیت ی ادم دیگه ای،یاازچیزای مختلف توادمای مختلف،اتفاقازیادپیش میادکه خوشم بیادازچیزای مختلف ولی توادمای مختلف،ولی دل بستن ن،واینارونوشتم ک اگه داشتم خرمیشدم ودل ب کسی می بستم بخونم ک یادم بیادتهش قراره چ بلایی سرم بیاد،چون تواین دنیادوس داشتن هیچکس واقعی نیس وتوهمچین دنیایی ک حتی دوس داشتن گذراوهوسه حماقته اگه کسی مثل من ک نمیتونه وقتی کسیودوس داره دوس داشتنش گذراباشه والکی،ونمیتونه باتموم وجودنباشه بخواددل ببنده
میگم ک یادم بمونه تواولین واخرین کسی بودی ک بش دل بستم
ک حتی بااینکه منونمیخوای وشایدحتی دیگه ب عنوان دوستتم نمیشناسی منووبرات حتی بعنوان دوستتم اهمیت ندارم بازم برام مهم وباارزشی ودوست دارم وخوشحالیتومیخوام فقط
منظورم ازاینااصلابه تونبودنگی تیکه میکه انداختم، این حرفارم فراموش کن،اگه چیزی بخوام بت بگم ومنظورم ب توباشه گفتم ک مستقیم بت میگم نیازبه تیکه وغیرمستقیم نیس
هرچندنمیدونم وقتی هیچی نمیگی ینی اصن چک میکنی وبویانه
نوشتم فقط واسه اینکه یادم بمونه
!دل بستن وازاینجورمزخرفاممنوع!
داشتم ادرس وبوسرچ میکردم یهویی این متن اومداتفاقی،دوخط اولشوخوندم دیدم چ جالبه،تاتهشوخوندم،دیدم قشنگه وکاملادرسته وچقدمیتونه عمل بهش ارامش بده ب زندگی ادم،هرچندتوخودت به این فهم ومنطق درست رسیدی ولی دیدم قشنگه وحتی رومن باهمه کله خربودنم اینقدتاثیرداش وچن دیقه ک بهش فک کردم دیدم چ چیزدرستیه واقعا،مخصوصاالان ک برعکسشوواتفاقاییوازسرگذروندم چقددرست وحقیقت بودنشومیتونم حالابعده چیزاییوکه گذروندم درک کنم،گفتم بذارمش اینجاتوعم بخونی
من درزندگیم هیچوقت ازهیچ کس هیچ انتظاری ندارم.
امیدوارهستم،اماانتظارندارم
چون انتظارندارم
نه مضطرب می شوم ونه خشمگین
دلیلی نداردکه من صبح تاغروب
خودرادرگیراین موضوع کنم که مردمان جهان بایدبه میل من
وبراساس انتظارمن حرکت کنند.
ومیدانم
همه ادمهاهرروز دارنداشتباه میکنند.
همه ادمها
هرروزبه حریم خودشان وحریم وحقوق وحرمت دیگران میکنند.
همه کاری میکنندکه من دوست ندارم.
همه کاری میکنندکه من درست نمیدانم.
امادنیارااینگونه ساخته اند
ومن بایدبااین واقعیت زندگی کنم.
من صبح تاغروب
باچیزهایی روبروهستم ک
دوست ندارم ودرست نمیدانم.
وآرزووامیدمن این بودکه جوردیگری باشد
امانیست.
این واقعیت دنیاست
وبایداین موضوع رادرزندگی بپذیرم.
نمیدونم ازکیه ولی هرکی گفته خیلی خوب گفته،ن؟
درباره این سایت